شما اینجا هستید
آخرین اخبار » اتحادیه اروپا و آیینه زوال لیبرالیسم

روزنامه گاردين گزارش داده است که گروهي از مورخان و نويسندگان جهان مانیفستی را در برابر نابودی لیبرالیسم در اتحادیه اروپا به راه انداخته اند.

امضاکنندگان اين مانيفست که شامل نويسندگان، روشنفکران و مورخاني از ۲۱ کشور جهان هستند، گفتند: ارزش‌هاي ليبرال در اروپا با چالشي روبه‌رو شده که از دهه ۱۹۳۰ تاکنون سابقه نداشته است.اين گروه متشکل از ۳۰ نفر، در اين مانيفست که در چندين روزنامه و نشريه ازجمله گاردين انتشار يافت، گفتند: «اروپا به‌عنوان يک ايده در حال فروپاشي در مقابل چشمان ماست».

این نویسندگان اروپایی در ادامه افزوده اند: «چالش‌هایی که امروز اروپا با آن روبه‌رو شده است، از دهه سی میلادی سابقه نداشته است». آنها با اشاره به ماجرای خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و رشد ملی‌گرایی در اروپا با توجه به انتخابات پارلمانی این اتحادیه، در مانیفست خود نوشته‌اند: « گسترش پوپولیسم در وضعیتی قرار گرفته که ما را نسبت به آینده اروپا دچار هراس و نگرانی کرده است.»
اکنون اما با نگاهي به دهه ۱۹۹۰ميلادي در خواهیم یافت که بسياري از انديشمندان سياسي در آن دوره بر اين اعتقاد بودند كه نظم ليبرال موجي است كه تازه از راه رسيده و در آينده بيشتر نقاط جهان را در بر خواهد گرفت. آمريكا و متحدانش به زعم خود فاشيسم و كمونيسم را شكست داده بودند تا نجات‌دهنده بشر در «پايان تاريخ» باشند. اتحاديه اروپا به‌عنوان سازوكاري ديده مي‌شد كه پاياني باشد بر سال‌ها جنگ و درگيري در قاره اروپا. همچنين بسياري از اروپايي‌ها، نهادهاي دمكراتيك زيرمجموعه اتحاديه اروپا، ايده بازار مشترك جديد و عبور و مرور آزادانه در مرزها را نمونه‌هايي از «قدرت غيرنظامي» اروپا در برابر «قدرت سخت» آمريكا مي‌ديدند.

همانطور كه اين روزها شاهد آن بوده‌ايم، نگاه فوق‌العاده خوش‌بينانه دهه‌۱۹۹۰ جاي خود را به نگاه بدبينانه و حتي هشداردهنده درباره وضعيت كنوني نظم ليبرال داده است. راجر كوهن از روزنامه «نيويورك‌تايمز» كه خود از ليبرال‌هاست بر اين اعتقاد است كه «نيروهاي واگرا بيشتر از هميشه قدرت گرفته‌اند» و اكنون «بنيان نظم جهاني ايجاد شده پس از جنگ جهاني، به لرزه افتاده است». گزارش اخير مجمع جهاني اقتصاد هم هشدار مي‌دهد كه نيروهاي متعددي در جهان، «نظم ليبرال را به چالش كشيده‌اند». مجله «نيويوركر» حتي پا را فراتر مي‌گذارد و مي‌نويسد، آمريكا خود ممكن است قرباني دمكراسي شود.

اين نگراني‌ها منطقي است. در روسيه، چين، تركيه، مصر و حتي آمريكا مردم به‌دنبال «يك رهبر قوي» هستند كه بتواند شرايط نامطلوب كنوني را به كل از ميان ببرد. نظام‌هاي دمكراتيك بين سال‌هاي ۲۰۰۰تا ۲۰۱۵، در ۲۷كشور دنيا فروپاشيده‌اند درحالي‌كه نظام‌هاي استبدادي روزبه‌روز بسته‌تر مي‌شوند. بريتانيا اكنون به خروج از اتحاديه اروپا رأي داده و كشورهايي چون مجارستان و لهستان، سمت و سوي غيرليبرال به‌خود گرفته‌اند. در خود آمريكا نیز رئیس جمهور آن به‌راحتي مدارا را كنار گذاشته، سخنان نژادپرستانه به زبان مي‌آورد و بر مبناي تئوري‌هاي توطئه بي‌اساس خود، از سياست سخن مي‌گويد؛ و اينها همه مخالف ليبراليسم است.

از سوی دیگر خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بیانگر سقوط نظریه لیبرالیسم در مقابل نظریه ریالیسم مبنی بر این‌که هیچ قدرت برتری، جز دولت‌ها در سطح نظام بین‌الملل وجود ندارد، می‌باشد. سازمان‌ها به هر اندازه‌ای که دارای قدرت و اقتصاد قوی باشند، باز هم امکان شکست‌شان در درازمدت وجود دارد. این دولت‌ها هستند که موجودیت‌شان را به‌عنوان تنها بازیگران عرصه سیاست بین‌الملل، حفظ می‌کنند.

کناررفتن بریتانیا به‌عنوان ستاره درخشان نظام اتحادیه اروپا، می‌تواند تبعات و پیامد‌های سیاسی و اقتصادی بر این کشور از یک طرف، جامعه اروپا و سایر کشور‌های جهان، از طرف دیگر داشته باشد. واکنش‌های آنی که منجر به سیاستگذاری‌های کوتاه‌مدت و درازمدت کشور‌های عضو این اتحادیه و بقیه کشور‌ها می‌شود، گمانه‌زنی‌ها را در باره فروپاشی این اتحادیه در آینده زیاد‌تر می‌سازد، زیرا گفتگو‌ها و تصمیم‌گیری‌ها در باره خروج سایر کشور‌های عضو این اتحادیه در حال شکل‌گرفتن است. به‌عنوان مثال رهبر حزب راست‌گرای افراطی آزادی ‌هالند در پی رفراندم بریتانیا، می‌گوید: «مرحبا برای بریتانیا! حالا نوبت ما است. فرارسیدن زمان برای یک رفراندوم هالندی»، هم‌چنان مارین لوپن، رهبر حزب راست‌گرا و ضد اسلام جبهه ملی فرانسه با خوشحالی می‌گوید: «مردم بریتانیا به اروپایی‌ها و به تمام مردم جهان درس درخشان از دموکراسی دادند، یک پیروزی برای آزادی! ما در حال حاضر نیاز به چنین رفراندوم، در فرانسه و سایر کشور‌های اتحادیه اروپا داریم.» نخست وزیر اسکاتلند هم خواستار همه‌پرسه جدا‌گانه برای ماندن این کشور در اتحادیه اروپا شد. این بدین معنا است که کشور‌های دیگری عضو اتحادیه اروپا، دلگرمی‌ چندانی به ماندن در اتحادیه را نداشته و رفتار بریتانیا را تعقیب می‌کنند.

با توجه به دلایل بالا اکنون بی راه نیست اگر بگوئیم که لیبرالیسم در مسیر زوال خود قرار گرفته و نتوانسته با توجه به سیاست های تبعیض آمیز خود سبب رشد و شکوفایی ملل شود. این دیدگاه در ادامه با ایجاد شکاف های وسیع طبقانی در جوامع باعث بروز نوعی نژادپرستی در اروپا و دیگر جوامع غربی شده و این اتحادیه را در ورطه انفجار نهایی طبقه ضیف و متوسط قرار داده است.

منبع:iuvm

برچسب ها : ,

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری احسن نیوز | خبری | تحلیلی| تبیینی| مطالبه گری